<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0">
	<channel>
		<title>روزگار من</title>
		<link>http://www.ruzegareman.blogsky.com</link>
		<description>دل نوشته های صبای امین</description>
		<language>fa</language>
		<generator>RSS Generated by BlogSky.com</generator>
		
			
				<item>
					<title>دل نوشته ی من (2کلوم حرف خودمونی با خدا)30</title>
					<link>http://www.ruzegareman.blogsky.com/1390/08/21/post-33/</link>
					<description>&lt;p&gt;سلام چه قدر زمان زود میگذره اینجا رو خیلی دوست دارم&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;وای خدا فردا نتیجه ی زبان معافی رو با اسم و شماره دانشجویی و رشته و گرایش میزنن تو بخش زبان های خارجی! یعنی کلی آدم میبینن!!&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;خدایا کمک خدایا قبول شده باشم هههههی روزگار....&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;دارم لاغر میشم اما به امین برعکسشو گفتم هر مقداری که لاغر میشم برعکسشو میگم یعنی 4کیلو لاغر شدم اما بهش گفتم 4کیلو چاق شدم می خوام فکر کنه شدم شکل توپ ایروبیک اما وقتی دیدم کلی ذوق زده بشه:) واقعا حیفه اگه باز چاق بشم چه حس خوبیه که لاغر و خوش اندام باشی...&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;کاش این تنبلی تو نماز رو نداشتم... واقعا عذاب وجدان دارم چه قدرم که به خوندنش احتیاج دارم الان بدونیکه به کیبورد نگاه کنم دارم تایپ میکنم وای چه حالی میده کلیش درست بوووود ایوووووول&lt;img src=&quot;http://www.blogsky.com/images/smileys/017.gif&quot; complete=&quot;true&quot; complete=&quot;true&quot; /&gt;&amp;nbsp;خدایا کاش همیشه همین قدر سرخوش باشم الان بدون هیچ دلیلی خوشحالم نه گریم میاد نه ناامیدم خدایا شکرت خیلی خوب و مهربونی دوست دارم البته بدون دلیلم که نیست منتظرم ببینم چی میشه اما خدایا هرچی میشه فقط جنبه ی درکشو بهم بده بازم شکرت بوووووس&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;صبای امین 00:28 دقیقه ی بامداد روز شنبه 21آبان 90&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;دوباره سلام&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;الان داشتم ۶تا یادداشت اسفند 89 رو میخوندم! چه قدر ناله کردم! بعضیاش برام خیلی جالب بود و یادآور بعضی چیزا اما واقعا فهمیدم چه قدر صبرم کمه!&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;کمم که نه! تو اسفند داشتم می گفتم می خوام امین رو ببینم 21 اسفند بود که اینو نوشته بودم و من 7خرداد امین رو دیدم همچین کمم نیست خوب! 3ماه بعد بوده وای خدا چه قدر خوب بود... اون فالا نتیجه داد همش میومد به زودی به جایگاهی میرسی که بقیه سالیان ساله که در آرزوی رسیدن بهش هستن! واقعا هم شد! من بدون کنکور کارشناسی ارشد حقوق دانشگاه شیراز روزانه فقط با مصاحبه قبول شدم!!! تاحالا هرچی شدم خدا برام کرده اونم از دعای خانوادم بوده... تاحالا هرچیم شدم فقط از دعای خیر اونا بوده...&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;خدایا دوست دارم دوسم داشته باش:-*&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;راستی سرشب داشتم سریال شوق پرواز که زندگی نامه ی شهید عباس بابایی خدا بیامرز&amp;nbsp;هست رو میدیدم یه حرفی از قولش گفت : فواره همیشه تو اوجه که سقوط می کنه و از بالا به پایین میفته خیلیی حرف جالبی بود برام! خدا رحمتش کنه...&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;صبای امین 00:55 دقیقه ی بامداد روز شنبه 21 آبان 90&lt;/p&gt;</description>
					<pubDate>Sat, 12 Nov 2011 00:30:27 GMT</pubDate>
          <comments>http://www.ruzegareman.blogsky.com/Comments.bs?PostID=33</comments>
          <author>صبا</author>
          <guid>http://www.ruzegareman.blogsky.com/1390/08/21/post-33/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title>دل نوشته ی من ( دردو دل بعد از عمری) 29</title>
					<link>http://www.ruzegareman.blogsky.com/1390/07/13/post-32/</link>
					<description>&lt;p&gt;سلام&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;چه قدر وحشتناکه که مدتها باشه از برادرت قطع امید کرده باشی و حالا بفهمی که درمورد خواهرت هم باید همین کارو بکنی خواهری که اسمش رو توگوشیت نوشته بودی خواهر دوست داشتنی من حالا با ناراحتی و خشم اسمشو بذاری خواهر حتی دلت نخواد اسمشو بنویسی!!! تازه اگر میشد همین خواهرو هم نمی نوشتم...&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;دیگه نه خودشونو دوست دارم نه بچه هاشونو نه شوهر و زنشونو&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;تو خونه هم دیگه کاری به کار&amp;nbsp; کسی ندارم دیگه مامانم یا بابام حرف زور هم بزنن هیچی نمیگم باید خودمو تمرین بدم اصلا حرف نزنم&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;دلم واسه امین هم تنگ شده اما خوب به خاطر این گیری که هر از گاهی به قبض موبایل بدبختم میدن باید یه مدتی دیگه بهش زنگ نزنم و ازش بخوام پول شارژ ایرانسلمو هم تا یه مدت اون برام بخره خودشم که کم مشکل نداره عین خودم همش بهش گیر میدن...&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;عیبی نداره... این نیز بگذرد...&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;چه قدر دلم درد می کنه...&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;خدایا&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;صبای امین 19:23 دقیقه ی شب روز چهارشنبه 13مهر 90&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;</description>
					<pubDate>Wed, 5 Oct 2011 19:22:11 GMT</pubDate>
          <comments>http://www.ruzegareman.blogsky.com/Comments.bs?PostID=32</comments>
          <author>صبا</author>
          <guid>http://www.ruzegareman.blogsky.com/1390/07/13/post-32/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title>دل نوشته ی من ( فقط واسه خدا) 28</title>
					<link>http://www.ruzegareman.blogsky.com/1390/02/28/post-31/</link>
					<description>&lt;p&gt;سلام&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;خدا فقط دوست دارم همین و بس مواظبم باش&lt;img src=&quot;http://www.blogsky.com/images/smileys/004.gif&quot; complete=&quot;true&quot; complete=&quot;true&quot; /&gt;&lt;img src=&quot;http://www.blogsky.com/images/smileys/004.gif&quot; complete=&quot;true&quot; complete=&quot;true&quot; /&gt;&amp;nbsp; :-* عاشقتم خدا:-*&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;صبای امین 15:50 دقیقه ی بعد از ظهر روز چهارشنبه 28اردیبهشت 90&lt;/p&gt;</description>
					<pubDate>Wed, 18 May 2011 15:50:00 GMT</pubDate>
          <comments>http://www.ruzegareman.blogsky.com/Comments.bs?PostID=31</comments>
          <author>صبا</author>
          <guid>http://www.ruzegareman.blogsky.com/1390/02/28/post-31/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title>دل نوشته ی من (خدا) 27</title>
					<link>http://www.ruzegareman.blogsky.com/1390/01/20/post-29/</link>
					<description>&lt;p&gt;سلام&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;خدا به قدر موهای سرم دلم ازت گرفته... می دونم تو&amp;nbsp;بیشتر دلت گرفته اما خدا همه میگن تو یه ذره از وجود خودتو توی دل مامانا گذاشتی که اینهمه مهربونن و میگن پس ببینین دیگه خدا خودش چه قدر مهربونه! مامانا همه چیو می بخشن پس چرا میگن تو نمی بخشی ؟... شایدم بخشیدی و اونیکه منو&amp;nbsp;نمی بخشه خودمم؟ اما خدا تو خدایی اگه من خدا بودم خیلی خوشحالت می کردم باور کن :(( منم 22سالمه منم دلخوشی می خوام منم تفریح می خوام چندبار دیگه صدات بزنم؟ گفتم چیز زور ازت نمیخوام اما آخه لذت بردن از زندگی چیز زوریه؟ ها؟&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;دیگه دارم خسته میشم.... نگو کفر میگی! نشستی اونجا نگام می کنی که هی صدات بزنم و هیچ جوابی نگیرم؟&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;خسته شدم ازبس نا امید شدم!&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;خسته شدم ازبس همه گفتن باز تو نالیدی...؟&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;دیگه حالا که برای کسی نمینالم خودم خورد میشم چون دیگه همش میره تو دلم!:((&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;با توام که حرف میزنم که اصلا حست نمی کنم!&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ببینم اصلا نگام می کنی؟:(&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;خدا منم یه آدمم تازه اصلا هم صبور نیستم تازه با این ناصبوری اینهمه صبر کردم....&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;توقع زیادیه ازت خواستم یه چیزی حالا هرچیزی خوشحالم کنه؟&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;یه خوشحالیه واقعی میدونی چند وقته که نخندیدم؟ هااااااااااااااااااااااااااااااا؟ (با جیغ)&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;صبای امین 01:49 دقیقه ی بامداد روز شنبه 20فروردین 90&lt;/p&gt;</description>
					<pubDate>Sat, 9 Apr 2011 01:49:50 GMT</pubDate>
          <comments>http://www.ruzegareman.blogsky.com/Comments.bs?PostID=29</comments>
          <author>صبا</author>
          <guid>http://www.ruzegareman.blogsky.com/1390/01/20/post-29/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title>دل نوشته ی من (چی بگم) 26</title>
					<link>http://www.ruzegareman.blogsky.com/1390/01/14/post-28/</link>
					<description>&lt;p&gt;سلام روز اول یا دوم&amp;nbsp;فروردین یکی نوشتم اما اینترنت موقع ارسالش قطع شد و پاک شد....&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;نسبت به هیچی هیچ نظری ندارم فقط می دونم که خدایا واسه کنکور آزاد فوق لیسانس واقعا دلم می خواد بخونم و واقعا دلم می خواد قبول بشم:( اگر قبول نشم دق می کنم:((&lt;br /&gt;خدایا مدتهاست واقعا خوشحال نشدم با خرید کردن&amp;nbsp;و بیرون رفتن و مهمونی رفتن و وزن کم کردن خیلی سعی کردم بگردم ببینم میتونم خوشحالی واقعی رو واسه خودم پیدا کنم یا نه اما پیدا نشد....&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;دیگه دلم نمیخواد واسه کسی درد و دل کنم حتی واسه خودم...&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;دیگه پیش هیچ کسی گریه نمی کنم و نمینالم... آخه چه فایده؟ ها؟&lt;br /&gt;دیگه به امین گیر نمیدم دیگه نمیگم چرا نمیشه همو ببینیم دیگه اگر دلم گرفت براش نمی گم دیگه نمیگم چرا اس ام اس نزدی چرا زنگ نمیزنی بهم و ... آخه چرا گیر بدم؟&lt;br /&gt;وقتی نیست و وقتی نیستم چه حقی دارم که توقعی داشته بشم؟&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;حالا اون چندتا دوست خوب داره که باهاشون بیرون میره و خوش میگذرونه&amp;nbsp;اما خوب من نه... پس چه دلیلی داره که&amp;nbsp;تا این حد توقع بیجا داشته باشم&amp;nbsp;واسم وقت بذاره؟ اون پسره اون یه جا دیگه بزرگ شده سعی کن اینو بفهمی که اون نمی تونه مثل تو همش تو فکرت باشه و فقط صدای تو خوشحالش کنه فقط اس ام اس تو خوشحالش کنه بخواد همه دقیقه هاش تو بهش اس ام اس بزنی چون اون مثل تو اینهمه احساساتی نیست قبول کرده که از هم دورین! کاریشم نمیشه کرد اما تو نه...&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;دیگه دلم نمی خواد حالت غم به خودم بگیرم می خوام چهرمو شاد بگیرم از این به بعد می خوام همه فکر کنن من همون صبا بی غم هستم! از این به بعد همه چیز رو میریزم تو خودم... غصه هام... نگرانیام... ترسام... گریه هام... مشکلاتم....&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;صبای امین 1:10 دقیقه ی بامداد روز یکشنبه 14 فروردین 90&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;</description>
					<pubDate>Sun, 3 Apr 2011 01:09:45 GMT</pubDate>
          <comments>http://www.ruzegareman.blogsky.com/Comments.bs?PostID=28</comments>
          <author>صبا</author>
          <guid>http://www.ruzegareman.blogsky.com/1390/01/14/post-28/</guid>
				</item>
			
    
	</channel>
</rss>

